می دانم که هستی ای هستی ز تو. میدانم می دانم که ناظریبر همه ی عالم.ای حضور غایب پس دستگیرم باش.
در این تاریکی زمان از سیاهی رو نخوت برهانم و به سوی طلوع ایمان راهنمایم باش بگذار تا در چشمه رحمتت تن الوده ی فانیم را بشویم و کبر و خود پسندی را ز خود دور سازم
نمی خواهم در گردونه ی زمان همچون گوی حقیر ی باشم که به هر سو می غلتد و به هر چیز تن می دهد .
می خواهم آن باشم که تو می خواهی
پس معبودم دستگیرم باش!
جبران خلیل جبران
هنگامی که عشق فرا می خواندتان
از پی اش بروید
گر چه راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامی که بالهای عشق در بر می گیردتان
خود را در آن بالها رها کنید
گر چه در لابه لای پرهایش تیغ باشد
و زخمی تان کند
و هنگامی که با شما سخن می گوید
باورش کنید
گر چه طنین کلامش
رویاهایتان را بر هم زند
.............................................
تقدیم به شما دوست خوبم ... اگر مایل بودید به عموی پیرتون هم سر بزنید چشم براهتون هستم